محمدمحمد، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 21 روز سن داره

محمد فرشته ی آسمانی

قرمز یا آبی؟

گل پسرم باید پرسپولیسی باشه ، چون من و باباش پرسپولیسی هستیم و تیممون رو دوست داریم و به خاطر همین واسه تیممون طرفدار جمع میکنیم دنیا پرسپولیس ........................... البته یکی از پدر بزرگاش پرسپولیسیه و یکی دیگشون استقلالی ......... حالا گل پسرم خودش باید تصمیم بگیره که کدوم پدر بزرگش رو حمایت کنه ........   محمد پرسپولیسی با ژست ویژه   ...
16 اسفند 1390

دوستای مهربون گل پسرم

آقا محمد دوتا پسر عمو به نامهای طاها و محمدفرزام  و یه دختر خاله به نام فریما داره که دوستای اون حساب میشن . آقا طاها در تاریخ 90/1/3 به دنیا اومده که تا الان 11ماه و13 روزشه خان طاها واسه ما خیلی عزیز و دوست داشتنیه ، همیشه با برق چشماش ما رو گرفتار خودش میکنه وبا صدای خنده هاش ما رو حسابی سرگرم میکنه .   اینجا طاها خان 6 ماهشه     عزیز زنعمو اینجا 11 ماهه شد ....       آقا محمدفرزام در تاریخ 90/5/11 به دنیا اومده که تا الان 7 ماه و 5 روزشه . محمد فرزام عزیز هم مثل اون یکی پسر عمو دوست داشتنیه و حسابی واسه ما شیرین کاری میکنه و با جیغ زدناش وذوق کردنش ما رو به ادا...
16 اسفند 1390

یک ماهگی نفسم

محمد نازم رو در تاریخ 90/11/6 بردیم بهداشت واسه پایش رشد اونجا نفس مامان و بابا رو دیدیم که به این زیبایی خوابیده ، بابا هم زود گوشیشو در آورد و از پسر قشنگش عکس گرفت .  پسر قشنگم اینو بدون که تو تمام زندگیمونی و عاشقانه دوستت داریم ......... پسرم در یک ماهگی وزنش 4200 گرم و قدش 53 cm بوده .         ماشاالله یادتون نره دوست عزیز............... ...
16 اسفند 1390

خودتون قضاوت کنید

اینجا از سه رخ پسرم عکس گرفتم تا این زیبایی بی انتها رو نشون همه بدهم وبه همه بگویم که خداوند چقدر من را دوست داشته و چه لطفی به من دارد که چنین فرشته ای را نصیبم کرد ........................... خدا جونم به خاطر این نعمت الهی و فرشته آسمونی  شششکککرررتتتت محمد نازم عاشقانه دوستت دارم .........         ماشاالله یادتون نره .. منتظر نظرات شیرنتون هستم   ...
16 اسفند 1390

لب رویایی

این لب زیبا مال کسی نیست بجز پسر قشنگم آقا محمد . این پست رو تقدیم میکنم به عمه معصوم ، چون همیشه میگه لبای محمد خیلی قشنگه و همیشه لباشو میبوسه .   عمه جون دوست دارم .................. وقتی بزرگ شدم با همین لبا میبوسمت ................ ...
12 اسفند 1390

خوشمز ه ترین غذای دست نیافتنی

عشق مامان (آقا محمد ) توی این عکس روی میز ناهار خوری خونه آقا جونه (پدر بابا ) . چون همه توی آشپز خونه بودند ،  منم پسرم رو بردم و گذاشتم اونجا تا هم حواسم بهش باشه هم کنار بقیه باشیم ........... این مادرا به دلیل احساس مسئولیت چه کارایی که نمی کنن ؟     ...
11 اسفند 1390

محمد در خواب ناز

قند عسلم ازبدو تولد تا الان که 2 ماهشه فقط در دو حالت میخوابه که توی یکی از حالتاش انگار تسلیم شده وقتی تو این حالتی عمو حسین کلی میخنده و میگه راز اینطور خوابیدنش چیه ؟ ما که نفهمیدیم اگه شما میدونید واسمون پیغام بذارید ...........   پ سر گلم تو هرجور بخوابی واسه من قشنگه   اینجا پسرم 15 روزشه     الان که 2 ماهشه هنوز به همین روش ها میخوابه........ بهتره که خودتون ببینید که نفس مامان چقدر قشنگ در خواب نازه ..............         نظر یادتون نره .............. ...
11 اسفند 1390

میراث بابا بزرگ

پسر گلم رو مادر جونش (مادرمامان ) به دلیل اینکه خیلی بی تابی میکرد توی بغلش خوابوند ، واسه همین میخواست که از خواب بلند نشه خوابوندش روی بالشت بابا بزر گ ( بابای مامان ) که نزدیکش بود . وقتی این صحنه رو دیدیم همه کلی خندیدیم و مامان ازش عکس گرفت تا توی وبلاگش بذاره و یادگاری بمونه ولی به خاطر اینکه میترسیدم یه وقت بیافتی از کنارت بلند نشدم تا بیدار شی که یه یک ساعتی طول کشید   عاشقتم مامانی ...............................   ...
9 اسفند 1390

مامان بوی بد میاد

ب بینید پسرم چه شیرین کاریهایی میکنه ، وقتی دیدمش میخواستم بخورمش  الهی من فدات بشم مامانی که اینقدر ملوسی  (ماشاالله یادتون نره )  مامان مگه بوی بد میاد که اینجوری جلوی دماغتو گرفتی ؟     اینم یکی دیگه از شیرین کاریهاش به نظرتون گل پسرم داره به چی فکر میکنه ؟   ماشاالله یادتون نره ..................... اینم سومین شیرین کاری   گفتی ماشاالله ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟   اینم چهارمیش   حالا پست بعدی رو ببین خواننده گرامی ........................................... ...
9 اسفند 1390

فسقلی شیطون و تلاش های او

گل پسرم تواین عکس ها ٣هفته سن داره ، اینجا توی گهواره فامیلی به سر میبره ، این گهواره مال تولد عموی بزرگشه که درسال ١٣٥٧ خریداری شده و تا الان از اون استفاده میشه (البته مادر (مامان بابا ) تونسته خوب ازش نگهداری کنه ) .    جیگرم وقتی ٢١ روزش بود رفتیم خونه آقا جون ، به دلیل اینکه عادت کرده بود که موقع خواب تکونش بدیم ما هم از این گهواره استفاده کردیم. ولی وقتی تو گهواره گذاشتیمش ، اینقدر ورجوورجه کرد که نزدیک بود از گهواره بیافته که عمه جونش به دادش رسید    پسر گلم تو این عکس هم اینقدر سرش رو چرخونده که کلاه جلوی چشماشوگرفته وبعدشم گریه کرد تا بیام و کلاه رو بردارم .   اله...
8 اسفند 1390